ناصر خسرو حاشيهای در متن
گزارشی از فعاليت کانون فرهنگی – حمايتی کودکان کار
کانون فرهنگی – حمايتی کودکان کار کانونی است مردمی، غيردولتی و غيرانتفاعی که در راستای مسئوليت اجتماعی – انسانی با هدف حمايت از کودکان در منطقه ناصر خسرو وارد عرصه تلاش برای حل معضل کار کودکان شده است. کليه فعاليتهای اين کانون داوطلبانه است. به دليل گسترده بودن موضوع فعاليت و تبليغ حقوق کودک که در چنين مکانهايی بدون يک ارتباط قابل اعتماد و نفس به نفس به منصه ظهور نمیرسد، اين کانون خواهان ياری هموطنان است تا بتواند اين کودکان را از در افتادن به بازار کار رها کرده و دوباره به پشت ميز و نيمکت مدرسه که حق اوليه آنهاست بازگرداند
پنجشنبه ۵ آذر ١٣٨٣ – ٢۵ نوامبر ٢٠٠۴
دفعه اولش نبود که میگفت. نمیدانم چرا به من میگفت شايد برای اين بود که میدانست به کارهايش ارج میگذارم وبه صداقتش ايمان دارم. وقتی گفتم يک گروه از بچههای خارج برای زلزلهزدگان بم پولی جمع کردهاند و میخواهند از طريق من به يکی از گروه های داخل بدهند، گفت: آن همه پول برای بم جمع شده، اضافه يا کم شدن آن تاثيری در وضعيت آنها ندارد نمیتوانی بگويی اين پول را به ما (کانون فرهنگی – حمايتی کودکان کار) بدهند تا برای بچههای خيابانی يک خانه رهن کنيم؟ و من گفتم پول را دريافت کردهام و ديگر نمیشود کاری کرد. ولی واقعا دلم میخواهد به اين بچهها که هيچکدامشان را نمیشناسم و به اين دوست که میدانم خالصانه تلاش میکند، کمک کنم. برای همين از او خواستم گزارشی از وضعيت بچههای کار و کارهايی که کردهاند بنويسد و قول دادم آن را به هرجايی که بتوانم بفرستم حتما دوستانی هستند که دلشان بخواهد به اين بچهها کمک کنند. گزارش را میتوانيد در زير بخوانيد.
فرزانه راجی
ناصر خسرو حاشيهای در متن
به پيچ کوچههای ناصرخسرو که میرسی، خيلی فاصله زمانی با ساختمانهای سربه فلک کشيده خيابان فردوسی نداری که هيچ، فاصلهات با بازار، بزرگترين مرکز تجاری کشور، شايد به چند دقيقه بيشتر نکشد. از آپارتمانها و خانههای شيک شهرنشينی- آن هم به مصداق پايتخت نشينیاش- اثری نمیيابی. ديوارهای کهنه و ريخته، خانهها، جابهجا خبر از درون واژگونه خود دارند. اما نه، به درون که میروی پيش خود فکر میکنی که انگار آن ديوارها روکش آبرومندانهای است بر فجايع درون آن. اتاقهای خانه که اگر بشود نام آنها را اتاق گذاشت دورتادورحياط را پوشانده و شير وسط حياط نشانی از حوض مدفون شده سالها قبل را دارد. درکنار آن دو باغچه که خاک کهنه و خشکيده آن سالهاست لگدکوب ساکنان خانه شده. بزرگی حياط و مدفون شدن باغچهها و حوض مدفون شده در خاک فضا را آماده میسازد برای دويدن و بازی بچهها. اما عجيب است که در هيچ خانهای، حتی در سرزدنهای مکررت، بازی بچهها را در حياط نمیبينی. حياط بزرگ خانه فقط محل ورود و خروج ساکنان از جمله بچههاست. در هيچ خانهای بچهها اجازه ماندن در حياط و بازی کردن را ندارند. بازی بچهها با نگاههای صاحب خانه يا تشر ساکنين خانه تقبيح میشود.
زنان با لباس خانگی، روسری برسر که حجاب دائمشان است، درکنار بچهها دست درچادری که دورکمرشان پيچيده است، درکنارت میايستند.
پدر مجيد چرخی بازار است با ۴ خواهر و ۳ برادرش در دو اتاق زندگی میکنند. اتاقشان اصلا پنجره ندارد. در اتاق هم هنگام رفت و آمد، انسان را وادار به تعظيم میکند، انگار آن هم تعمدی دارد که مبادا سرت را بالا بگيری و اين همه درد را ببينی.
خانواده سکينه، با ۴ خواهر و پدر بنای بیکار و مادر مريضش در يک اتاق زندگی میکنند که با کمترين باران شرشر آب از سقف مخروبهاش، اهالی خانه را وادار میکند که ديگ و کاسه خانه را در زير آن بگذارند. مادر سجاد با ۵ دختر و پسر، و شوهر دستفروشش در اتاقی با ماهی بيستهزار تومان زندگی میکنند، او يک پسر سرباز و يک دختر بزرگ ترک تحصيل کرده دارد. معدل دختر، ۴ سال پيش که ترک تحصيل کرد، ۷۵/۱۸ بود.
تنها آرزوی مريم از يک خانواده غريب افغان که با ۴ خواهر و برادرش در تک اتاقی ۶ پله پايين تراز سطح زمين زندگی میکند، خوب شدن بيماری کليه مادرش است. پدرش معتاد است و به افغانستان رفته و مادرش در خانههای مردم کار میکند.
بچههای ناصر خسرو با حداقل امکانات زندگی کار و تحصيل میکنند. نيازهای يک زندگی بخور و نمير، آنان را وادار میکند از سن خيلی پايين به خيابانها و يا به فضای تنگ و تاريک صنوف راه يابند. گاهی خياطی میکنند، آيينه و شمعدان میسازند، زمانی کفاشی و يا دست فروشی میکنند. درآمد ۶ تا ۹ هزار تومان در هفته بابت ۱۲ ساعت کار از ۸ صبح تا ۸ شب، آنان را از کتاب و درس و مدرسه جدا کرده و بدين طريق کوچک مرد نانآور خانه میشود و درخانه صاحب اقتدار.
غم نان و لباس و اجارهبها در اين بيغوله باری است بس عظيم بر دوش خانواده که هر روز سنگين و سنگينتر میشود. همه اينها در مقابل خطرات، مصايب و مشکلاتی که به سادگی و بسيار شديد و جدی در کوچه پسکوچههای اين محلات در کمين اين کودکان نشسته است به واقع کوچک مینمايد. خطراتی مانند اعتياد، سواستفادههای جنسی و اخلاقی، استفاده از کودکان جهت تهيه و توزيع مواد مخدر، جيببریها، سرقتها و هزاران خطر ديگر.
يک اتاق کوچک در کوچه خدابنده اجاره کرديم به ماهی سیهزارتومان. بسياربسيار کوچک.
کارمان را از سرزدن به خانوادهها و زندگیشان شروع کرديم. سه يا ۴ نفر بوديم. روزها در کوچهها میگشتيم. با زنان وکودکان صحبت میکرديم و به محض ديدن بچهای، به او خبر تاسيس کانون و آدرس اتاق را میداديم. با بچهها سه سال بود که آمد و شد داشتيم، خيلی به تعداد زياد استقبال کردند. کلاس برای ۱۰ تا حداکثر ۱۵ بچه جا داشت. بقيه را به پارک نزديک محل يا پارکهای بزرگتر ساير قسمتهای شهر برديم اجازه داديم تا بچهها بدوند، بگردند و فرياد بکشند، تا انرژی خفه شده در وجودشان تخليه شود. آموزش را فقط در کلاس و نيمکت و ميز معلم نمیديديم. از بجهها میخواستيم بدوند و هرچه بيشتر فرياد بزنند و همهمه کنند. ادامه داديم با دستهای خالی هم ادامه داديم. حداقل امکانات را داشتيم. شهربازی، کوه، تالار هنر، سينما هر هفته جايی، برای اينکه اتاق بسيار کوجک بود و استقبال بچهها عالی.
هر روز بچههای بيشتری به مرکز مراجعه میکردند. قومها و مليتهای مختلف کرد، فارس و افغان. ايوب و عادل و ليلا، خسرو و زهرا و سکينه و آزيتا، نيلوفر و کيانوش، محراب و محمد و خديجه... در پوستمان نمیگنچيديم که با اين امکانات اندک اينهمه میآيند آموزش ببينند، با ما در پارک میدوند و فرياد میزنند. امکاناتمان توپ و طناب و حلقه، مداد نقاشی، کمی خاک برای سفال، بيسکويت و گاهی لباس زيری برای آبروداری بچهای، دستمان خالی بود. در مقابل اين همه آمار و ارقام محروميت، کاری ساده و ابتدايی میکرديم ولی ادامه داديم. بتدريج کلاسهای درس برای مقطع ابتدايی وراهنمايی برپا کرديم تا شايد بچهها بتوانند امتحانات خرداد را کمی بهتر برگزار کنند. اگر شد گاهی کاری برای پدر بيکار خانواده و معاينه پزشکی ماهيانه و تهيه دارو برای بيماری.
کميته آموزش برای سرگرم کردن کودکان کلاسهای جديدی در دستور کار قرار داد. خوشنويسی و طراحی، نقاشی و زبان، داستانخوانی و داستاننويسی.
هنگام آموزش دريافتيم خيلی از بچهها توانايی فراگيری شان به علت ضعف شديد پايين است. توزيع شير، يک وعده در روز را در سرلوحه کارمان قرار داديم.
نبود بهداشت فردی، وجود شپش بين آنان، کميته بهداشت را وادار کرد که برای تداوم عملی بهداشت فردی کار خود را از سرزدن به خانهها و آموزش بهداشت فردی آغاز کند.
کميته ورزش با دستور کار قراردادن ورزش برای مبارزه با اعتياد و بیبرنامگی عملی جوانان و فقر حرکتی دختران و زنان، در شروع کار خود برنامههای کوهنوردی را آغاز کرد.
کميته فرهنگی کارش را از بردن بچهها به پارکها و فرهنگسراها و تاتر کودکان در تالار هنر شروع کرد. لازم به تذکر است که از تالار هنر برای ارائه خدمات رايگان به بچهها در هر نمايش نهايت سپاسگزاری را داريم.
کلاس موسيقی جزو کلاسهای داير در همان اتاق کوچک شد.
کميته زنان آموزش خياطی و کمکهای اوليه، سوزندوزی، آرايشگری و بهداشت خانواده را برای بالا بردن مهارتهای فردی تشکيل داد.
کمکم به لزوم داشتن برنامهای برای توانمندسازی زنان محل واقف شديم. هم برای حضور آنان در چرخه اقتصادی خانواده و هم برای تشويق آنان به کار توليدی به جای مصرف کننده صرف بودن. با اين هدف طرح آشپزخانه حلی را پیريزی نموديم تا هم فرهنگ غذايی خانواده بالا رود و هم کمکی به رفع سوتغذيه زنان و کودکان کرده باشيم.
از طرفی تلاش برای مبارزه با بيکاری زنان را به شکل ايجاد کميتهای به نام کاريابی برای زنان از طريق آگهی روزنامه آغاز کرديم.
کميته پژوهش برای بررسی طرح وارائه راهکارهای مناسب کار خود را شروع کرد.
درمدت کار با بچهها و زنان دريافتيم ناهنجاریهای رفتاری. بهانهجويیهای مختلف برای خشونت و درگيری فيزيکی، استفاده از الفاظ رکيک در مشاجرات و گفتار. مسئله تعصبات قومی و تضادهای آنان با يکديگر، عدم تحرک صحيح و تخليه انرزی، که برخورد فيزيکی بين آنان را دامن میزد و تناقضات فرهنگی و قومی با فرهنگ شهری که تاثيرات آن درگيری، انزوا و سرخوردگی، عدم تناسب سن با موقعيت فعلی کودک و نوجوان، کار در سنين پايين برای پسرها و وظايف مشقتبار خانهداری در خانه برای دختران، نبود بازی و تفريح سالم در زندگی- بيشتر کودکان حتی پارک لاله را هم نديده بودند- سرآمد همه مشکلات يعنی حس حقير بودن را برای کودک به ارمغان میاورد.
دوستان وياران گرامی:
کانون فرهنگی – حمايتی کودکان کار کانونی است مردمی، غيردولتی و غيرانتفاعی که در راستای مسئوليت اجتماعی – انسانی با هدف حمايت از کودکان در منطقه ناصر خسرو وارد عرصه تلاش برای حل معضل کار کودکان شده است. کليه فعاليتهای اين کانون داوطلبانه است.
به دليل گسترده بودن موضوع فعاليت و تبليغ حقوق کودک که در چنين مکانهايی بدون يک ارتباط قابل اعتماد و نفس به نفس به منصه ظهور نمیرسد ما را ياری نماييد تا بلکه بتوانيم اين کودکان عزيز را از در افتادن به بازار کار رها کرده ودوباره به پشت ميز ونيمکت مدرسه که حق اوليه آنهاست بازگردانيم.
پست الکترونيکی ما: child_labours@yahoo.com
تلفن: تهران ۶۴۶۴۵۸۷